تنها تو

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۸۷ساعت 15:5 توسط هستی| |

بزرگ بودو ازاهالی امروز

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن اب و زمین را چه خوب می فهمید

صدایش به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلک هایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد

و دست هایش هوای صاف سخاوت را ورق زد  

و مهربانی را به سمت ما کوچاند   

   و عاشقانه ترین انحنای وقت

خودش را برای آینه تفسیر کرد

او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود

ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ و پشت حوصله نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد که ما پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۸۷ساعت 14:15 توسط هستی| |

Design By : nightSelect.com