سفر روزی که رفتی به سفر یادت هست من بودم و اشک در به در یادت هست من با دلی پر ز خون بدرقه ات می کردم گفتی که به من نمان دگر یادت هست نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۸۷ساعت 22:36 توسط هستی| |
من بودم و اشک در به در یادت هست
من با دلی پر ز خون بدرقه ات می کردم
گفتی که به من نمان دگر یادت هست